آخ که چقدر این اطرافیان دل منو شکستن و من دم نزدم. آخه به چی دلم خوشه نمیدونم؟! گندش بزنن این وبلاگو که هیچ خاطره ی خوشی نداریم که بیام توش بنویسم همه ش سختی، همه ش غصه.
برچسب:
نویسنده: کارن یزدانی
چقدر از این همه حضور خستهم. کاش میفهمیدی منو. امروز از فرط عصبانیت آرزوی مرگ کردم... تو با خونسردیت داری دیوونه م میکنی... نمیدونم واقعن نمیفهمی یا داری وانمود میکنی؟ بابا خسته م از این زندگی سه نفره بفهم!
خدایا من جز تو کسیو ندارم که دردامو بهش بگم... خودت یه خرده عقل تو سر این شوهر من بذار که حرفامو بفهمه.... خدایا نذار این عشق بینمون جاشو به فاصله بده... نذار نذار نذار ....
برچسب:
نویسنده: کارن یزدانی
برچسب:
نویسنده: کارن یزدانی